تبلیغات
مبنا - مهندسی فرهنگی 2

ویژه نگار تخصصی فرهنگ و توسعه
نویسنده :Rostami Moghadam
تاریخ:پنجشنبه 8 تیر 1391-07:26 قبل از ظهر

مهندسی فرهنگی 2

     ویژه نگار تخصصی فرهنگ و توسعه         http://mabna.mihanblog.com                                 

ب) رابطه دولت و فرهنگ پس از انقلاب اسلامی:

یكی از اهداف و ثمرات بزرگ انقلاب اسلامی، تغییر بنیادین در ارزش‌ها و هنجارهای حاكم بر جامعه و به طور كلی تغییر اساسی در نگرش‌های فرهنگی مسلط بر جامعه بود كه ریشه در ماهیت انقلاب اسلامی ایران به عنوان یك انقلاب ایدئولوژیك فرهنگی داشت. نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظام برآمده از این انقلاب، خود را ملزم و مكلف به رعایت صبغه فرهنگی انقلاب می‌داند. از این رو در نظام جمهوری اسلامی، دولت خود را نسبت به فرهنگ و جریان‌ها و گرایش‌های فرهنگی و ارزش‌ها و هنجارهای نهادینه شدن بوسیله فرهنگ،‌ مسئول و مرتبط می‌داند.
 
 برای دستیابی به اهداف این نوشتار، به بررسی تطبیقی نگرش‌های دو جناح و گرایش عمده فكری- سیاسی حاكم بر جامعه طی سالیان اخیر می‌پردازیم. در دهه گذشته دو دولت با صبغه اصلاح‌طلبانه و اصولگرایان زمام امور را در دست داشته‌اند كه هر كدام از مبانی تئوریك خاص خود به تدوین اصول و راهكارهایی در این رابطه پرداخته‌اند و در صحنه عمل نیز به آن بعد اجرایی بخشیده‌اند.
 
 در اینجا با بررسی مبانی تئوریك ایشان به نقد دیدگاه گروه‌های فوق‌الذكر از نگاه اصولگرایی اصلاح‌طلبانه می‌پردازیم. 

مهندسی فرهنگی 2

ب) رابطه دولت و فرهنگ پس از انقلاب اسلامی:

یكی از اهداف و ثمرات بزرگ انقلاب اسلامی، تغییر بنیادین در ارزش‌ها و هنجارهای حاكم بر جامعه و به طور كلی تغییر اساسی در نگرش‌های فرهنگی مسلط بر جامعه بود كه ریشه در ماهیت انقلاب اسلامی ایران به عنوان یك انقلاب ایدئولوژیك فرهنگی داشت. نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظام برآمده از این انقلاب، خود را ملزم و مكلف به رعایت صبغه فرهنگی انقلاب می‌داند. از این رو در نظام جمهوری اسلامی، دولت خود را نسبت به فرهنگ و جریان‌ها و گرایش‌های فرهنگی و ارزش‌ها و هنجارهای نهادینه شدن بوسیله فرهنگ،‌ مسئول و مرتبط می‌داند.
 
 برای دستیابی به اهداف این نوشتار، به بررسی تطبیقی نگرش‌های دو جناح و گرایش عمده فكری- سیاسی حاكم بر جامعه طی سالیان اخیر می‌پردازیم. در دهه گذشته دو دولت با صبغه اصلاح‌طلبانه و اصولگرایان زمام امور را در دست داشته‌اند كه هر كدام از مبانی تئوریك خاص خود به تدوین اصول و راهكارهایی در این رابطه پرداخته‌اند و در صحنه عمل نیز به آن بعد اجرایی بخشیده‌اند.
 
 در اینجا با بررسی مبانی تئوریك ایشان به نقد دیدگاه گروه‌های فوق‌الذكر از نگاه اصولگرایی اصلاح‌طلبانه می‌پردازیم.
 
 - دیدگاه اصلاح‌طلبان: منظور ما از اصلاح‌طلبان مجموعه نیروهایی هستند كه ذیل عنوان جبهه دوم خرداد از سال 76 تا 84 عقبه تئوریك و بازوی اجرایی دولت اصلاحات را تشكیل می‌دادند. گفتمان دوم خرداد یا اصلاحات، بیشترین وجوه هویتی خویش را با نگاهی سلبی، از طریق غیریت سازی با دیگر جناح‌ها و نگرش‌های حاكم بر جامعه بدست آورده است. این گفتمان در بعد ایجابی خود تلفیقی از جریان‌های فرهنگی متكثر و متنوعی است كه در جامعه واقعیت داشته و به رغم همه عوامل توانسته‌اند كم و بیش به حیات و حضور موثر خود در عرصه گفتمانی جامعه ادامه دهند. این رویكردها و نگرش‌ها منحصر به بخش اسلامی و مذهبی نبوده بلكه رویكردهای دیگری مثل ملی‌گرایی، قوم‌گرایی،‌ عرف‌گرایی (سكولاریسم)، مدرنیسم بومی‌گرا، مدرنیسم سنت‌گرا، مدرنیسم چپ، مدرنیسم لیبرال، مدرنیسم غرب‌گرا، مدرنیسم تلفیقی، مدرنیسم انتقادی و پست مدرنیسم را شامل می‌شوند. از این رو گفتمان اصلاح‌طلبی خود به خرده گفتمان‌های فراوانی تقسیم می‌شود به طوریكه هر كدام از این خرده گفتمان‌ها، خود را گفتمان‌ اصلی می‌داند. تشتت و پراكندگی آراء در میان اصلاح‌طلبان را می‌توان ناشی از این تنوع و تشتت خرده‌ گفتمان‌ها دانست.
 
 جدال درون گفتمانی در گفتمان دوم خرداد ناشی از تنافر ذاتی میان برخی از خرده‌گفتمان‌های تشكیل‌دهنده آن دارد. این جدال درون گفتمانی و پراكندگی آراء در درون گفتمان مانع از رسیدن به اجماع و وحدت نظر در میان اصلاح‌طلبان شده است. این پراكندگی نظری هنگامیكه جنبه انضمامی به خود می‌گیرد و می‌خواهد در هیأت «دولت» ظاهر شده و به تدوین و ارائه برنامه اجرایی بپردازد دچار سستی و قصور می‌گردد. در واقع عدم قطعیت نظری خود را در عرصه عمل به صورت ناكارآمدی جلوه‌گر می‌سازد. پراكندگی نظری در گفتمان اصلاحات، در حوزه فرهنگ و نگرش اصلاح‌طلبان به مقوله مدیریت و مهندسی فرهنگی نیز به چشم می‌خورد. دیدگاه ایشان را در زمینه مهندسی فرهنگی می‌توان به دو نگرش عمده تقسیم‌بندی نمود:
 
 الف) گروه اول كسانی هستند كه ماهیتاً مقوله‌ای به نام مهندسی فرهنگی را برنمی‌تابند. ایشان با نگاهی غربگرایانه از وجود پلورالیسم ارزشی در جامعه دفاع كرده و در راستای علایق و نظریات رادیكال‌ترین جناح‌‌های لیبرالیسم هر نوع برنامه‌ریزی فرهنگی و اجتماعی را نا به جا و مانعی بر سر راه استیلای ارزش‌های لیبرالی در جامعه می‌دانند. ایشان بر مبنای نظریات لیبرال‌هایی مانند «هایك» هر نوع اندیشه برنامه‌ریزی اجتماعی را مبتنی بر شناخت نادرست قوانین و قواعد حاكم بر جامعه می‌دانند.
 
 ایشان معتقدند كه قوانین و قواعد حاكم بر ارزش‌ها و هنجارهای جامعه آن چنان در پس ساختارهای جامعه جای گرفته و نهان شده‌اند كه كسی را یارای شناخت آن‌ها نیست. از این رو هر نوع ادعای شناخت جامعه، ادعایی كذب محسوب می‌شود. از نظر این گروه، عدم شناخت قواعد حاكم بر روابط اجتماعی و ارزش‌ها و هنجارهای جامعه‌، مهمترین مانع بر سر راه برنامه‌ریزی مدیریت فرهنگی است و از این رو مهندسی فرهنگی را غیرممكن می‌كند. از طرف دیگر جامعه و عرصه عمومی باید جولانگاه تبادل آزاد و بی‌‌قید و بند آراء و اندیشه‌ها و ارزش‌ها باشد و دولت به هیچ عنوان حق ندارد با دخالت در این روند مبادله آزاد، برای آن خط‌مشی وضع نموده و محدودیت ایجاد نماید. از نظر ایشان جامعه عرصه خودآگاهی است  خود به خود معطوف به خیر برین و كمال مطلوب است، از این رو هر نوع برنامه‌ریزی خود به مانعی بر سر راه تكامل طبیعی جامعه تبدیل خواهد شد.
 
 از دیدگاه ایشان در مورد رابطه دولت و فرهنگ، دولت تابع و خدمتكار فرهنگ عمومی و غالب جامعه است و در نهایت نقش تسهیل‌گری را در میان آراء و عقاید گوناگون ایفا می‌كند.
 
 ب) گروه‌ دوم از اصلاح‌طلبان، كسانی هستند كه مقوله مهندسی و مدیریت فرهنگی را به عنوان یك كلیت می‌پذیرند اما از آن تعریفی در راستای اهداف گفتمان خویش ارائه می‌دهند. از نظر ایشان جامعه نیازمند اصلاح فرهنگ است، اما این اصلاح فرهنگ در درجه اول باید برگرفته از خط‌مشی اصلاح‌طلبان باشد. ایشان ارزش‌ها و هنجارهای ساخته و پرداخته گفتمان خویش را به عنوان هنجارهای راستین و بنیادین نظام معرفی كرده و در راستای نهادینه كردن این ارزشها و هنجارهای درون گفتمانی به برنامه‌ریزی و مهندسی فرهنگی می‌پردازند. این گروه به مهندسی فرهنگی به عنوان ابزار نهادینه كردن قیمومیت سیاسی گفتمان اصلاحات می‌نگرد. از این رو عرصه فرهنگ همانند دیگر عرصه‌ها در خدمت سپهر بزرگ سیاست درمی‌آید. این دیدگاه هر چند در بعد نظری، فرهنگ را مبنا و زیربنای جامعه می‌پندارد اما در عمل فرهنگ تبدیل به وجه‌‌المصالحه خرده‌گفتمان‌های درون جبهه اصلاحات شده و از مهندسی فرهنگی نیز به عنوان ابزار این وجه‌المصالحه سیاسی استفاده می‌شود.
 
 - دیدگاه اصولگرایان
 
 دیدگاه اصولگرایان را نسبت به مقوله مهندسی فرهنگی را می‌توان در قالب نوعی نگاه بدبینانه به فرهنگ مشاهده نمود، كه همین نوع نگاه بعضا سبب اتخاذ رویكردی دفاعی، بازدارنده و امنیتی نسبت به مقوله فرهنگ از جانب ایشان شده است.
 
 ایشان فرهنگ را به سنت متصل دانسته و سنت را نیز امری متصلب قلمداد می‌كنند كه هیچ گونه تغییری در آن راه ندارد.
 
 در این دیدگاه مهندسی فرهنگی حالتی ایستا به خود می‌گیرد و به ثبات و سكون فرهنگی تقلیل می‌یابد. ایشان مهندسی فرهنگی را جلوگیری از هر نوع تغییر در ساختار فرهنگی جامعه تلقی می‌كنند و از آن رو كه فرهنگ جامعه امری پویا و دائماً در حال تحول است، مهندسی فرهنگی به تثبیت جزم اندیشی جمود و تحجر می‌پردازد. مطابق این دیدگاه، دولت در نقش كارگزار مهندسی فرهنگی نقش ارباب، قیم و ذیحقی را پیدا می‌كند كه خود را موظف می‌داند از هر نوع تخطی نابالغش (فرهنگ) جلوگیری كند. و بدین منظور و برای اعمال سلطه و دیدگاهش، بوروكراسی عظیم دولتی را به خدمت می‌گیرد.
 
 در این دیدگاه ابعاد گوناگون فرهنگ، صرفاً به اخلاق تقلیل می‌یابد و بوروكراسی دولتی وظیفه دفاع از امنیت اخلاقی جامعه را بر عهده می‌گیرد. در این نگرش سخت‌افزاری به فرهنگ، كار ویژه مهندسی فرهنگی، ارعاب، تهدید، حذف فیزیكی نگرش‌های نامطلوب به منظور القاء و گسترش نوعی خاص و متعصب از نگرش فرهنگی است كه ریشه در اصول و ارزش‌های گفتمان اصولگرایان دارد.
 
 - بررسی دیدگاه‌های پس از انقلاب از نگاه اصولگرایی اصلاح‌طلبانه:
 
 از دیدگاه اصولگرایی اصلاح‌طلبانه هر دو دیدگاه فوق‌الذكر (اصلاح‌طلبان و اصولگرایان) نسبت به مهندسی فرهنگی دیدگاه‌هایی ناقص، محدود و تك‌بعدی محسوب می‌شوند.
 
 آن دسته از اصلاح‌طلبان كه مهندسی فرهنگی را نه تنها امری نا به جا بلكه اصولاً ناممكن می‌دانند با افراط در تساهل و نسبی‌گرایی، در نهایت به نوعی اباحه‌گری در جامعه و فرهنگ دامن می‌زنند. از نتایج این دیدگاه بی‌اعتنایی روزافزون به ارزش‌ها و اصول بنیادین اخلاقی و فرهنگی جامعه است كه مبنای حیات فردی و اجتماعی در نظام جمهوری اسلامی و جامعه دینی ما محسوب می‌شوند. با سست شدن و نابودی این بنیان‌ها، جامعه نیز قوام خود را از دست خواهد داد و اصولاً دیگر مفهومی به نام جامعه وجود نخواهد داشت. افراد انسانی وجوه مهمی از هویت خویش را از جامعه و ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و ... آن اخذ می‌كنند و به همین دلیل است كه بسیاری از اندیشمندان برای فرد جدای از جامعه هویت انسانی قائل نیستند. اكنون حتی در جوامع غربی نیز ارزش‌های جمعی و هنجارهای جامعه فراتر از ارزش‌ها و هنجارهای فردی تلقی می‌گردد. بی‌اعتنایی به ارزش‌های جامعه علاوه بر از بین بردن هویت فردی، هویت جمعی را نیز ذیل مفهوم مستقلی به نام جامعه و ملت ایران، مخدوش می‌سازد و باعث می‌شود ملت و جامعه ایران جایگاه والای خود را به عنوان تمدن بزرگ انسانی و فرهنگی از دست بدهد.
 
 از طرف دیگر ایشان با تاكید بر پلورالیسم ارزشی در حقیقت خواسته یا ناخواسته، نیهیلیسم ارزشی را دامن می‌زنند. پوچ‌گرایی ارزشی در نهایت به نیهیلیسم اجتماعی و سیاسی ختم می‌شود و مبانی حقوقی و قانونی جامعه را زیر سئوال می‌برد كه در نهایت به قانون‌گریزی افراطی و هرج و مرج و خشونت ختم می‌شود كه زمینه‌ساز حكومت و جامعه‌ای مستبد خواهد بود تا جامعه‌ای دموكراتیك.
 
 از طرف دیگر امروزه در بسیاری از كشورهای پیشرفته و دموكراتیك غربی نیز مهندسی و مدیریت فرهنگی به عنوان یك اصل پذیرفته شده و به اجرا درآمده است و این نشان دهنده آن است كه حتی در این جوامع نیز كه خاستگاه لیبرال دموكراسی و آزادی‌های مدنی محسوب می‌شوند، به مهندسی فرهنگی به صورت امری ضد آزادی و دموكراسی نگاه نمی‌شود.
 
 آن چه كه مفهوم مهندسی فرهنگی در گروه‌ دوم اصلاح‌طلبان را از همین مفهوم از دیدگاه اصولگرایان متفاوت می‌سازد بی‌توجهی اصلاح‌طلبان در این امر به اصول و ارزش‌های اصیل و راستین انقلاب اسلامی و نیز ارزش‌های نهفته در بطن جامعه است. بی‌توجهی ایشان به این اصول باعث می‌شود كه نتیجه حاصل از اعمال مهندسی فرهنگی مدنظر ایشان، فرهنگی در تضاد و مخالف با آرمان‌ها، ارزش‌ها و اهداف جامعه‌ اسلامی می‌باشد. مهندسی فرهنگی از دیدگاه اصلاح‌طلبان در خلاء و فضایی دور از فضای واقعی جامعه شكل می‌گیرد از این رو نتیجه آن كمترین همخوانی و همبستگی را با طبقات و بافت‌های مختلف اجتماعی و ساختارهای گوناگون جامعه خواهد داشت. مهندسی فرهنگی انتزاعی و گلخانه‌ای و به دور از ارزش‌های اصیل انقلاب اسلامی به هیچ وجه نمی‌تواند اصول سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را تحقق بخشد.
 
 دیدگاه اصولگرایان به مهندسی فرهنگی نیز در حقیقت به منزله نوعی نفی مهندسی فرهنگی است. شاید بتوان میان نظرات گروه اول اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در این زمینه مشابهتی یافت و آن این است كه در نظر هر دو گروه، مهندسی فرهنگی از بقعه امكان خارج شده و در موضع امتناع قرار می‌گیرد. اتخاذ موضع دستوری و آمرانه در حوزه فرهنگ، نشان از شناخت نادرست این گروه از اصولگرایان از روابط پیچیده حاكم بر این حوزه است. ایشان با اتخاذ دیدگاهی پدرسالارانه نسبت به جامعه، شهروندان را عناصر فاقد شعور و آگاهی دانسته و كودكانی نیازمند قیم می‌بینند. و در نتیجه این دیدگاه از زاویه‌ای دیگر اما همراستا با اصلاح‌طلبان رادیكال، به استبداد سیاسی و اجتماعی منجر می‌شود. این دیدگاه با بدعت دانستن هر امر تازه، هیچ نوع تنوع را برنمی‌تابد و به نادرستی گمان می‌برد كه یكرنگی و یكدستی ظاهری جامعه به همبستگی اجتماعی منتهی خواهد شد. این دیدگاه در نهایت پویایی و رشد و بالندگی فرهنگ را كه لازمه حفظ، استحكام و عامل بقای ساختارهای فرهنگی جامعه است از آن می‌گیرد.
 
 نكته مهم دیگر آن است كه طرفداران هر دو گفتمان فوق همواره در توجیه سیاست‌های خود به مردم متوسل شده‌اند و در واقع از آن‌ها هزینه كرده‌اند. به عبارت دیگر سیاستگذاران هر دو گفتمان، بایدها و نبایدهای خود را بایدها و نبایدهای مردم تلقی كرده و ارزش‌ها و باورهای خود را همان ارزش‌ها و باورهای مردم دانسته‌اند. آنها همچنین هرگاه نسبت به سیاست‌های یكدیگر انتقادی داشته‌اند، مردم را شاهدی بر ادعای خود گرفته‌اند. و البته آن چه در این میان قربانی شده و نادیده گرفته شده منافع و مصالح عالیه نظام است كه فدای جهت‌گیری‌ها و منافع زودگذر جناحی و سیاسی شده است.
 
 وضعیت فرهنگی نابسامان كشور در امروز حاصل غلبه دو رویكرد فوق در عرصه فرهنگ جامعه در سالیان گذشته بوده است. این دو رویكرد با عدول و غفلت از آرمان‌ها و اصول مترقی انقلاب اسلامی هر یك شیوه‌ای متمایز با دیگری اما همراستا با یكدیگر در ایجاد وضعیت نابهنجار فرهنگی سهیم بوده‌اند. این ساختار نابسامان فرهنگی سایر ساختارهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه را نیز به چالش كشیده است. از این روست كه مقام معظم رهبری با درایت و هوشمندی، مهندسی فرهنگی را اولویت اصلی دولت و نظام می‌دانند. اصولگرایی اصلاح‌طلبانه نیز در این راستا، نیل به جامعه آرمانی اسلامی را بدون توجه به اصلاح ساختارها و نگرش‌ها و رویكردهای فرهنگی امكان‌پذیر نمی‌داند و مهندسی فرهنگی را گام اصلی برای قدم نهادن در این مسیر مهم و حیاتی می‌داند.
 http://www.artesfahan.ir/Default.aspx?page=10695&section=newlistItem&mid=39865&pid=7538&ln=fa

     ویژه نگار تخصصی فرهنگ و توسعه         http://mabna.mihanblog.com                                 




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر